بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی

بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی آیت حسن و صباحت همه تفسیر نکردی کور شد ای مه کنعان زغمت دیده یعقوب رحمی ای…

Continue Reading...

بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان

بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان به مژه چو شمع گریان و به لب چو صبح خندان نظری که وقف باشد بنگاه جادوی تو برود…

Continue Reading...

باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش

باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش شکر کن ای بلبل شیدا بوصل یار خویش تا تو ای پروانه هستی نیست از وصلت نصیب…

Continue Reading...

با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست

با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست پشّه را پرواز با فر همایی مشکلست مرغ شب را دیدن مهر منیر آمد محال از گدای ره‌نشینی پادشایی…

Continue Reading...

این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد

این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد ناچار هرچه هست به سیلاب می‌دهد لنگر فکن به میکده این یک دو روز عمر دوران چو کشتی…

Continue Reading...

ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش

ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش سوزدت گر شمع سان در سوختن مردانه باش آتشی خواه از جنون و عقلرا خرمن بسوز گوشه…

Continue Reading...

ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم

ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم هر جا و جودی شد عیان پیش وجودت شد عدم ای آسمانت آستان گرد رهت کون…

Continue Reading...

ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان

ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان بس آفت مرد و زنی از آن لب و دندان انگشت بدندان بگزد عقل زحیرت هر گه…

Continue Reading...

ای ز سنبل پرده بسته بر سمن

ای ز سنبل پرده بسته بر سمن وی رطب آورده از سرو چمن از سمن هرگز بنفشه سرزده یا شکر داد است سرو سیمتن موسی…

Continue Reading...

ای حرف سر زلف تو سودای حریفان

ای حرف سر زلف تو سودای حریفان این طرفه که دل میبری از دست ظریفان چون باد خزان است و زان در چمن دهر کردیم…

Continue Reading...