غزلیات آشفتهٔ شیرازی
دل گم شد و معشوق دل من در سراغ او در طلب
دل گم شد و معشوق دل من در سراغ او در طلب گاهی به حی گه بادیه گه در عجم گه در عرب دل داشت…
دردیست غم عشق که درمان نپذیرد
دردیست غم عشق که درمان نپذیرد بگذار مریض تو باین درد بمیرد ناچار رسد مرگ بنی نوع بشر را هر کس بود از حلقه عشاق…
در ساغر اگر بادهٔ گلنار بخندد
در ساغر اگر بادهٔ گلنار بخندد نبود عجب ار مست به هشیار بخندد آن رند که در سلسلهٔ عشق نهد پای شک نیست که بر…
دارم بسر زباده دوشین بسی خمار
دارم بسر زباده دوشین بسی خمار ساقی بجان پیر خرابات می بیار عاشق بگو وضو نکند جز بخون دل خواهد اگر بکعبه ی یارش دهند…
خوشا وقتی که بر آتش بَرِ منظور بنشینی
خوشا وقتی که بر آتش بَرِ منظور بنشینی بسوزی پرده چون پروانه و مستور بنشینی به غیر از لن ترانی نشنوی اندر جواب ای دل…
خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست
خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست اهرمن را خبر از مهر سلیمان تو نیست تا کمان ابروی تو کرده بزه تیر کمان سینه ای…
حسنت نهاده دانه دامی عجب به راه
حسنت نهاده دانه دامی عجب به راه کاندر کمند زلف کشد آهوی نگاه خورشید سربرهنه به پای تو سر بسود کز خاک مقدم تو به…
چیست آن رخساره در مشکین نقاب
چیست آن رخساره در مشکین نقاب دل دل شب مینماید آفتاب زلف چون چوگان رستم در مصاف تیر مژگان ناوک افراسیاب در زنخدان چاه دارد…
چه شد نایی که اندر نی تو را راه فغان گم شد
چه شد نایی که اندر نی تو را راه فغان گم شد زدم سردی حدیث اشتیاقت در دهان گم شد نمیدانم اسیر زلف شد یا…
چند مسافرت دلا سوی حجاز میکنی
چند مسافرت دلا سوی حجاز میکنی کعبه دل طواف کن گر تو نماز میکنی طوف دل شکسته کن میل درون خسته کن چون به حقیقی…





