غزلیات آشفتهٔ شیرازی
مدعی تا چند میپرسی تو از اسرار دل
مدعی تا چند میپرسی تو از اسرار دل چشم تر افکند بیرون نقطه پرگار دل رشته زنار بگسستی ولی بت در بغل گر توانی بگسل…
مبند الفت دلا با ماه رویان
مبند الفت دلا با ماه رویان که بی قیدند این زنجیر مویان فکنده هر طرف صیدی و از حرص بدنبال دگر صیدند پویان ازین سودا…
ما را بجز شراب محبت شراب نیست
ما را بجز شراب محبت شراب نیست جز صدق در طریقت عاشق ثواب نیست ساقی بدور من چه رسد بوسه ده نه می ما را…
گلم میار خدا را تو باغبان عنایت
گلم میار خدا را تو باغبان عنایت خزان ما زبهار تو کی رسد بنهایت بهل که به نشود داغ دل زمرهم اعیار عتاب دوست بسی…
گشوده اند در خانه باز خماران
گشوده اند در خانه باز خماران که تا تدارک روزه کنند میخواران تو شمع خلوت انسی مرو بمحفل عام بحفظ خویش نپردازی و پرستاران متاع…
گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمدهای
گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمدهای تیر مژگان به کف از بهر چه کار آمدهای دلنشینی عجب ای ناوک مژگان پیداست کز کمانخانه…
گدای میکده در دست جام جم دارد
گدای میکده در دست جام جم دارد چه هست جام جهان بین زجم چه کم دارد هر آنکه جای گرفته بگلخن کویت کی اشتیاق گل…
کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو
کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو خرمن حسن تو را سبزه خط کرده درو حسنت از لشکر خط گشت فراری بحصار عشق ما…
فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ
فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ ز مرحب سر ز خیبر در گهی از راست گاهی چپ علی یک تن در آن…
غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم
غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم شوم آئینه و بر کام دل روی ترا بینم شوم ابریشم و در جامه ات خود را کنم…





