غزلیات آشفتهٔ شیرازی
ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم
ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم همچون صبا بحلقه مو محرمت شوم نه خضر یافت زندگی از تیغ عشق تو ای من قتیل…
ای کرده آفتاب زروی تو تاب قرض
ای کرده آفتاب زروی تو تاب قرض عطری زخاک کوی تو کرده گلاب قرض ماه و ستاره را نرسد لاف روشنی جائی که نور از…
ای زده بر خط مشگین بر گل سوری رقم
ای زده بر خط مشگین بر گل سوری رقم کوفته از عنبر سارا بفرق مه علم عنبر تر پروری در آتش اینت معجزه معجزه دیگر…
ای خرد طفلی از دبستانت
ای خرد طفلی از دبستانت عقل مدهوش چشم مستانت شیر نخجیر آهوی نگهت پور دستان اسیر دستانت خیز ای شیر عقل کاتش عشق شرر افکند…
ای برق خانه سوز که ابرت بود رکیب
ای برق خانه سوز که ابرت بود رکیب صبرم بود زآب درین شعله بی شکیب باری وفا اگر نکنی کم مکن بتا از مدعی عنایت…
اندر حریم حسن بتان غیر ناز نیست
اندر حریم حسن بتان غیر ناز نیست در کیش عشق هم صنما جز نیاز نیست پروردگان نعمت عشق اند این گروه عشاق را بکعبه ظاهر…
آن را که با تو نیست مجال کنار و بوس
آن را که با تو نیست مجال کنار و بوس بر عمر رفته شب همه شب میخورد فسوس ما را که گوش پر شده ز…
اگرچه ماه عبادت تو ای مه رجبی
اگرچه ماه عبادت تو ای مه رجبی بیا بیا که مرا اصل مایهٔ طربی بیار بوسه از آن لب به روزهدار وصال خوش است روزه…
اگر آن ترک سیهچشم به شیراز آید
اگر آن ترک سیهچشم به شیراز آید بختِ برگشتهٔ عُشّاق ز در باز آید هر که منصورصفت جا به سر دار گزید در میان صف…
از مردم چشم تو دل زلفت به یغما میبرد
از مردم چشم تو دل زلفت به یغما میبرد جان دستمزد آن دزد را کز دزد کالا میبرد ترکی که از ملک دلم طاقت به…





