غزلیات آشفتهٔ شیرازی
ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش رفتی برزم عشق و کشیدی سزای خویش در هر دلی که خیمه معشوق میزنند عاشق گذشته است زنفس و…
ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من
ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من تا کی زنی نیشم بدل تا کی کنی آزار من دفتر بگیر و جام ده کام من…
ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت من باز بگیرم نظر از روی تو هیهات مشهود چو شد روی تو در چشم یقینم از لوح…
ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی
ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی گفتی که بیائی زچه روعهد نپائی ما دیده گشودیم و فروبسته در از غیر تا تو زسرانگشت کرم در…
ای تو ز آغاز و انتها همه دانا
ای تو ز آغاز و انتها همه دانا قدرت تو کرده خاک مرده توانا بال فرو ریخت مرغ وهم ز اوجت لال به وصفت زبان…
ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن
ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن او را زدل خسته مجنون خبری کن مگذار حریفان دغا را تو در این کوی ای آن…
آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند
آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند شاید که به هر محفل آتشکده افروزند رخسار تو خورشید است زاغیار چه میپوشی کاینان همه خفاشند ناچار…
آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود
آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود چهره دست موسوی خط خوش داود بود دوشت آوردم نثار از لؤلؤ تر در کنار لیک…
اگر عقد میفروشت ز شراب حل نسازد
اگر عقد میفروشت ز شراب حل نسازد بگذر که حل مشکل به جز از اجل نسازد به قمار عشق دارم سر پاکبازی اما به کجاست…
آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع
آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع الوداع ای صبر و عقل و دین و ایمان، الوداع چنگ بر دل میزند چنگی ز نقش وقت…





