غزلیات آشفتهٔ شیرازی
چو خم از خون دل در میکشم می
چو خم از خون دل در میکشم می به خون دل به این می بردهام پی مرا تا لعل ساقی داده ساغر نخواهم خوردن از…
چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری
چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری که در هر خانه جا یکشب چو شمع انجمن داری زبدعهدی بعهدت نه منم غلطان…
چشمه خور برای دیدن نیست
چشمه خور برای دیدن نیست آتش از بهر آرمیدن نیست سر برند از درخت و سرسبز است نخل را تاب سر بدیدن نیست گر بگوید…
جان کیست تا که سر بکشد از کمند تو
جان کیست تا که سر بکشد از کمند تو دل چیست تا بجان نشود پای بند تو دیوانه هوای تو فرزانه جهان آزاد بنده ای…
تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری
تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری بکف آر زاد راهی که ره دراز داری بمحب دوست دشمن شدن این خلاف باشد زچه…
تنگست حرم سر زخرابات برآرید
تنگست حرم سر زخرابات برآرید مستانه سرا زخرقه طامات برآرید تا صومعه داران فلک را بنشانند سرمست هیاهوی مناجات برآرید سر بر در میخانه بسائید…
تا که در میخانه وحدت علی شد میفروش
تا که در میخانه وحدت علی شد میفروش با بقای میفروش این خم نمی افتد زجوش زاهد آن لحظه شود صوفی که گردد خرقه پوش…
تا خم زلف بتان آمده زنار دلم
تا خم زلف بتان آمده زنار دلم بت پرستی ز میان ، گشته پرستارِ دلم یوسف مصر مکان کرده ببازار دلم من زلیخا صفت امروز…
تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است آهی زدل بر آر که فرصت غنیمت است از قصر طاقدیست و خورنق نشان نماند کاخی که…
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم درد بود است آنچه او را فکر درمان کردهایم لطمهها چون گو بسی خوردیم از چوگان زلف بر…





