غزلیات آشفتهٔ شیرازی
ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری
ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری ای کاتب دیوان قضا از تو دبیری روح القدس از فیض تو آراسته شهپر جبریل کدامست زکوی تو سفیری…
ای شه کون و مکان ای علی عمرانی
ای شه کون و مکان ای علی عمرانی که گدایان تو را عار بود سلطانی دل ما جلوه گه تست نباشد عجبی زآنکه خورشید فزون…
ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه
ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه بربط بهل به مطرب و می بر خمار نه عذرا بده به وامق و شیرین به…
ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی دلداری و خوبی ز صفات تو کتابی گلبرگ چمن آب ز رخسار تو بگرفت سنبل خورد از حلقه…
ای آفت دین و خصم اسلام
ای آفت دین و خصم اسلام ای فتنه دهر و شور ایام ای رهزن پارسا و زاهد ای صوفی شهر از تو بدنام گفتی که…
آن می که از شعاعش آتش زند زبانه
آن می که از شعاعش آتش زند زبانه درده سحر که دارم درد سر شبانه زآن آب شادی افزا غم را بشوی از دل کاتش…
آمد زدرم خراب و سرمست
آمد زدرم خراب و سرمست شیشه بکف و پیاله در دست زان فتنه که کرده بود برپا کردیم هزار سعی و ننشست از منظر خوب…
اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند
اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند هزاران سلسله دلرا بیک جنبش بجنباند اگر افتد بدست آن طره طرار صوفی را بوقت وجد بر کون و…
آفتاب طلعتت را زلف مشکین شد سحاب
آفتاب طلعتت را زلف مشکین شد سحاب عز من قال ان شمس قد توارت بالحجاب گفتمش یا لیت بودی خاک راهت سر بگفت قد یقول…
از شوق گل رویت رفتم به گلستانها
از شوق گل رویت رفتم به گلستانها همرنگ رخت یک گل نشکفته به بستانها از خار جفا بلبل مجروح ببوی گل گلچین به طرب از…





