غزلیات آشفتهٔ شیرازی
صبا تو نفخه عنبر در آستین داری
صبا تو نفخه عنبر در آستین داری مگر عبور بر آن زلف عنبرین داری گرفتهای تو ز تاتارِ طرهاش تاری که تبت ختن چین در…
شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل
شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل کمانداری کجا کز ناوکی حل سازد این مشکل منم صید تو حیف آید به فتراک دگر…
شبِ گذشته چو مه زد علم بر این خرگاه
شبِ گذشته چو مه زد علم بر این خرگاه درآمد از درم آن ماه خرگهی ناگاه یکی به برگ سمن بسته سمبل بویا یکی به…
سود ره عشق چیست جمله زیان است
سود ره عشق چیست جمله زیان است سود من است ار زیان اهل جهان است عاشق صادق زیان و سود نداند عاقل کامل بفکر سود…
سبزه ای جوی و تماشاگاهی
سبزه ای جوی و تماشاگاهی با رفیقی دو زراز آگاهی از بره رانی و از باده بطی با غزلخوان صنم دلخواهی اگر این نعمتت افتاد…
ساقی ز جام کشف از این راز میکند
ساقی ز جام کشف از این راز میکند کابواب خیر پیر مغان باز میکند منصوروار میکشدش بر فراز دار آن را که میر عشق سرافراز…
زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایت
زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایت فغان که این شب تیره نمیرسد بنهایت نمیدهد دلم از دست دامن شب یلدا که در درازی و…
زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر
زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر مرا بر آتش غم همچو دود ساخت مجاور مه دو هفته من ماههاست در سفرستی زشهر کی…
زاهد که همی گفت می ناب حرام است
زاهد که همی گفت می ناب حرام است می خورد و بگفت آنکه حرام است کدام است حوران بهشتی بجوار تو جواریست غلمان بسر کویت…
ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست
ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست به رنگ لعبت من لعبت فرنگی نیست خیال قافیه جز آن دهان نیندیشم که هیچ قافیه چو…





