غزلیات آشفتهٔ شیرازی
لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی
لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی می بخور بر طرف جوی و سرو گلروئی بجوی می کشان سرخوش زباده عاشقان از وصل…
گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت
گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت جان من است آن لب امشب بیار بر لب از سرو و گل چو خواهی امشب که هست در…
گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش
گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش چو شمع صبح بپایت فدا کنم سر خویش گرت شکی است در اخلاص عاشق صادق ببین…
گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت
گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت روز قیامت عیان کنی ز کرامت چون روم از کوی تو به پند و نصیحت من…
که گفت ای سرو سیمینتن به طرف باغ و بستان آی
که گفت ای سرو سیمینتن به طرف باغ و بستان آی گل افشان کن زرخسار و بتاراج گلستان آی غلامت تا شود غلمان بهشتی را…
کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را
کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را بر مگس آخر صلا زد انگبین خویش را خط گرفته گرد لب گو یا سلیمان رخت تا زدست…
فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد
فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد کاو را دهد حیات باین تیر اگر کشد خضر آورد حیات ابد نازشست او گر داندش که یار…
عنکبوتا بر مگس تا چند رشته میتنی
عنکبوتا بر مگس تا چند رشته میتنی شاهبازی شو که در صحرا غزالی افکنی حاش لله گر ز صیادت شود صرف نظر نیستی صادق اگر…
عشق تا حلقه سحر بر در دلها میزد
عشق تا حلقه سحر بر در دلها میزد عقل از کشور دل خیمه به صحرا میزد خرمن دین و دل از برق تجلی میسوخت طعنها…
عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند
عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند جانب دوست همان به که فرونگذارند ایدل آنانکه میسر شدشان ملک یقین چون خلیل آتش افروخته گل انگارند…





