غزلیات آشفتهٔ شیرازی
اگر عقد میفروشت ز شراب حل نسازد
اگر عقد میفروشت ز شراب حل نسازد بگذر که حل مشکل به جز از اجل نسازد به قمار عشق دارم سر پاکبازی اما به کجاست…
آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع
آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع الوداع ای صبر و عقل و دین و ایمان، الوداع چنگ بر دل میزند چنگی ز نقش وقت…
از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
از غمره تو ترک کند کسب رهزنی زلفت به بت فکنده لباس برهمنی زلفت به پیش خط تو خم گشته آنچنانک خیره بتو جوان نگرد…
ارغوان است که با غالیه آمیختهای
ارغوان است که با غالیه آمیختهای یا که بر برگِ سمن سنبلِ تر ریختهای شهر بر هم زده آشوب دو چشم سیهت این چه فتنه…
یا ندیمی هذه شیئی عجاب
یا ندیمی هذه شیئی عجاب قداتیت سائلان این الجواب در منی و نیستی در من عجب عکس اندر آینه یا مه در آب تا به…
وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم
وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم بزندگانی خود چون رقیب کین دارم برای اینکه بپوشم بعیب خود پرده هزار دلق ملمع در آستین دارم چو…
هرکه ما را خراب میداند
هرکه ما را خراب میداند نه خطا بر صواب میداند عارفان سرخوش از خم توحید گرچه شیخ از شراب میداند هرکه دیده است موج لجه…
هر کرا خواندی از نکویانش
هر کرا خواندی از نکویانش لاجرم نیست عهد و پیمانش هر که سرو و گلش در ایوانست نرود دل بسوی بستانش چشم هر کاو بر…
نوبهار است و عروس گل کشید از رخ نقاب
نوبهار است و عروس گل کشید از رخ نقاب رخت عیش از کاخ اندر باغ آور با شتاب عندلیب از شاخ گلبانگ صبوحی میزند یعنی…
نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها
نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها یوسف ار داری بیاور بر سر بازارها باغبانا گر تو بیرون میکنی ما را زباغ بوی گل شاید…





