غزلیات آشفتهٔ شیرازی
ای قافلهسالار ز لیلی خبری نیست
ای قافلهسالار ز لیلی خبری نیست بانگ جرسی هست و ز مجنون اثری نیست بر بست میان تنگ به قتلم که مگر خلق در شهر…
ای زده بر خط مشکین بر گل سوری رقم
ای زده بر خط مشکین بر گل سوری رقم کوفته از عنبر سارا بفرق مه علم عنبر تر پروری در آتش اینت معجزه معجزه دیگر…
ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت
ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت گر نیست دعا باری شادیم بدشنامت چون کنج قفس بشکست اندر نظرش گلشن مرغی که نشیمن کرد اندر شکن…
ای برق چون به خرمن احباب بگذری
ای برق چون به خرمن احباب بگذری زین خس خدای را به تغافل تو نگذری پروانه خواستی که بگوئی حدیث عشق از تو اثر نماند…
آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است
آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است با شب گر آفتاب بود روز روشن است سبحه نهم زپنجه و زنار بگسلم تا رشته دو…
آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری
آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری حاشا که کشد آزار هرگز زدل آزاری تا هست وفا کارت دلبر کند آزادت تا…
اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا
اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا نمینالد چرا چنگ و نمیگرید چرا مینا نه مطرب ماند نه ساقی نه می در مشربه…
آفرینش را گروهی چار گوهر گفتهاند
آفرینش را گروهی چار گوهر گفتهاند قوم دیگر هفت ابا چار مادر گفتهاند عاشقان زین چار بیرون گوهری جسته لطیف اخترش را برتر از این…
از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز
از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز کی طبع اوست مایل مهر و وفا هنوز صیاد روزگار که آفاق دیده است این آهوان…
از جرس دیدی فغان برخاسته
از جرس دیدی فغان برخاسته ناله از دل آنچنان برخاسته کیمیا دارد نشان سیمرغ نام از وفا نام و نشان برخاسته رسم کجرفتاری اهل زمین…





