که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها

که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها که داد به گلبرگ این آب‌ها که افکند پرتو به آتشکده که ابرو نموده به محراب‌ها که سودا…

Continue Reading...

کالای جان نه چیزی‌ست کِش سرسری توان داد

کالای جان نه چیزی‌ست کِش سرسری توان داد یا دل که هر دم او را بر دلبری توان داد حق جوی همچو حلاج تا سر…

Continue Reading...

فحشی ز لبت تو وقف ما کن

فحشی ز لبت تو وقف ما کن درد دل بی‌دوا دوا کن گفتی شب وصل ریزمت خون باز آی به عهد خود وفا کن تو…

Continue Reading...

عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری

عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری ز آن انتظار جز عشق حاصل نگشت کاری جانان ز دست رفت و جان از فراق فرسود بر…

Continue Reading...

عشق به بندد چو ره هوش را

عشق به بندد چو ره هوش را پنبه نهد عقل و خرد گوش را یوسف گل شاهد گلزار شد مژده ببر بلبل خاموش را ای…

Continue Reading...

عاشق و میْ‌پرست و شیداییم

عاشق و میْ‌پرست و شیداییم رانده از کعبه و کلیساییم نه پسند برهمنیم و نه شیخ پیش این هردو فرقه رسواییم بگسستیم سبحه و زنار…

Continue Reading...

صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند

صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند نور پیدا را حدیث از نار پنهان گفته‌اند قصه دل‌های زار عاشقان با زلف تو گرچه جمعی…

Continue Reading...

شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند

شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند چشم پروانه بجز پرتو او کی بیند مور خط بر لب شیرین تو گر کرده هجوم مور گو خوشه…

Continue Reading...

شبها که شمع من توئی هم خود شبان داج به

شبها که شمع من توئی هم خود شبان داج به گر ترک یغمائی توئی سرمایه بر تاراج به خوشتر شکنج دام تو از گشت باغ…

Continue Reading...

سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی

سودای تو هر شب کشدم بر سر کوئی چون آینه هر لحظه کنم روی بروئی کی یکسر مو جان زفسون تو برد دل کامیخته سحر…

Continue Reading...