غزلیات آشفتهٔ شیرازی
منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم
منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم چه غم ار چه نخل سینا همه بر شرر گرفتم بخدنگ غمزه دیدم نظر بخست بستی بجهان…
من بخود مشغول و یار از دست رفت
من بخود مشغول و یار از دست رفت چون کنم یاران که کار از دست رفت روزگارم صرف شد در انتظار تیغ برکش روزگار از…
مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت
مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت کاندر این بزم مرا بیخبر و بیخود ساخت شمع ما شاهد عامست ولی پروانه جان خود سوخ تاز این…
مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی
مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی جز تو پری کجا کند جلوه به شکل آدمی باغ و بهار مردمان گر ز گل است و…
مدعی تا چند میپرسی تو از اسرار دل
مدعی تا چند میپرسی تو از اسرار دل چشم تر افکند بیرون نقطه پرگار دل رشته زنار بگسستی ولی بت در بغل گر توانی بگسل…
مبند الفت دلا با ماه رویان
مبند الفت دلا با ماه رویان که بی قیدند این زنجیر مویان فکنده هر طرف صیدی و از حرص بدنبال دگر صیدند پویان ازین سودا…
ما را بجز شراب محبت شراب نیست
ما را بجز شراب محبت شراب نیست جز صدق در طریقت عاشق ثواب نیست ساقی بدور من چه رسد بوسه ده نه می ما را…
گلم میار خدا را تو باغبان عنایت
گلم میار خدا را تو باغبان عنایت خزان ما زبهار تو کی رسد بنهایت بهل که به نشود داغ دل زمرهم اعیار عتاب دوست بسی…
گشوده اند در خانه باز خماران
گشوده اند در خانه باز خماران که تا تدارک روزه کنند میخواران تو شمع خلوت انسی مرو بمحفل عام بحفظ خویش نپردازی و پرستاران متاع…
گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمدهای
گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمدهای تیر مژگان به کف از بهر چه کار آمدهای دلنشینی عجب ای ناوک مژگان پیداست کز کمانخانه…





