غزلیات آشفتهٔ شیرازی
بیدوست پایدار نباشد نشست ما
بیدوست پایدار نباشد نشست ما اما چه چاره چاره نیاید زدست ما بنشست نقش دوست و برخاست ماسوا در بزم غیر هم بتو باشد نشست…
بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست چون گل روی تو در گلشن گلرویان نیست جویمت باز و گمانم که نه آدم باشد هر که گم…
به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم
به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم صلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم مرا زین بستگی بس فخر بر آزادگان باشد…
به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی
به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی اگر شراب ننوشی کجا خوری می و کی نوای عشق زهر بند بند من…
بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی
بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی که بود نشئه او تا به قیامت باقی مستی می چو خمار آرد و هشیاری و رنج مست…
بروزگار اگر کار اختیار کنم
بروزگار اگر کار اختیار کنم بغیر عشق چه کاری بروزگار کنم بباغ عشق خزان و بهار یکرنگ است نه بلبلم که بگل ناله در بهار…
بر آن سرم که برآرم زدل نهال محبت
بر آن سرم که برآرم زدل نهال محبت که بارهاست بجانم زاحتمال محبت هر آنچه تخم وفا کشته ام جفا ثمرش بود کسی نچیده جز…
بچم ای نهال نورس که زحسن بارداری
بچم ای نهال نورس که زحسن بارداری همه انجمن چمن کن که زرخ بهار داری بسخن شکر شکستی و هنوز در حدیثی بنظر جهان گرفتی…
بازآ صنما نرمک، بنشین به سرا خوشخوش
بازآ صنما نرمک، بنشین به سرا خوشخوش گه بذله شیرین گو گه باده رنگین کش نه فصل دیست آخر نه وقت میست آخر پس وقت…
با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را
با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را تافت ولیک روز کی بیش نداشت تاب را ای خم زلف اندکی زانمه رو کناره کن با…





