غزلیات آشفتهٔ شیرازی
گر هر که را نهانی کاریست با نگاری
گر هر که را نهانی کاریست با نگاری ما را نهان و پیدا جز عشق نیست کاری نقش و نگار مانی نغز است و دلکش…
کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت
کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت که برتر از قیاس و وهم آمد پایه جاهت چو عنقا پر گر افشانم رسیدن…
کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را
کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را مرا سینه هدف گردیده تیر امتحانش را بود در کاروان مصر گر پیراهن یوسف سزد جا دیده یعقوب…
فوج مژگان از اشارات دو چشمت ای پسر
فوج مژگان از اشارات دو چشمت ای پسر ریخت خون از مردمک چون خون مردم نیشتر بزم مستان غمت را نقل و می حاجت نبود…
غمزه بود مست و نظر هوشیار
غمزه بود مست و نظر هوشیار سحر مبین است ببین چشم یار تیر نظر اوج چو گیرد زچشم خط نظر بند نیاید بکار مطرب عشاق…
عقرب زلف کجت بماه قرین است
عقرب زلف کجت بماه قرین است ما رسیه خازن بهشت برین است زهره چنگی که مشتریست غلامش مشتری آن غلام زهره جبین است گفتمش از…
عرش بر آستان او پست بود زکوتهی
عرش بر آستان او پست بود زکوتهی آنکه گدای کوی او دست فشاند بر شهی ماه سپهر آگهی مایه کسوت و مهی شیر خدا علی…
ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو
ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو کاز نسیم صبح آمد بوی تو از چه دارد نافه در جیب و بغل گر صبا نگشوده چین موی…
شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست
شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست شکوه در مرحله عشق زمعشوق خطاست همگی عین صوابست خطای معشوق میشمارند وفا گرچه همه جور…
شعاع آن مه نو چون به طرف بام میافتد
شعاع آن مه نو چون به طرف بام میافتد به پابوسش ز بام چرخ ماه تام میافتد بتی درد که بر رخسارهاش کعبه بود طایف…





