غزلیات آشفتهٔ شیرازی
اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد
اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد که جان در مجلس جانان متاعی رایگان باشد توئی با طلعت زیبا درون جامه دیبا که حورا…
آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی
آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی آوخ ای غمزه جادو که چه پرمکر و فنی سبحه زاهد و زنار مغان هر…
از سر کوی تو هرکو به سلامت میرفت
از سر کوی تو هرکو به سلامت میرفت خود به پیش و ز پیش خیل ملامت میرفت خضر از میکده چون رفت پی آب حیات…
آتشین روی تو را زلف نگویم دود است
آتشین روی تو را زلف نگویم دود است بلکه آن شعله طور است که مشک آلود است خط بر آن آتش رخساره نه دود عود…
یافتی از کمند هجر خلاص
یافتی از کمند هجر خلاص حمدی ایدل بخوان تو از اخلاص زرخالص کند بر آتش صبر کاب و رنگش فزون شود زخلاص خون خم را…
وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین
وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین تا که به باد دادهای طره و زلف عنبرین گر ببری هزار دل نیست خبر ز…
هوس ساده زخامم سر سودائی سوخت
هوس ساده زخامم سر سودائی سوخت شرر عشق بتان خرمن دانائی سوخت شوق شکر دهنان دوخت لب گفتارم طوطی طبع مرا قوه گویائی سوخت بنشین…
هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما
هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما شیر را خانه به نی برق بود بیشه ما از پس مرگ زند شاخه ام از…
هر کرا بار میدهد یارش
هر کرا بار میدهد یارش دامن وصل گونگه دارش تلخ شد کام کوهکن شیرین زنده کن زآن لب شکربارش سرو پابست او شود چو تزرو…
نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم
نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم که بود مهر تو آمیخته در آب و گلم جان طلب میکند آن شوخ زن بهر نثار…





