غزلیات آشفتهٔ شیرازی
تا که در میخانه وحدت علی شد میفروش
تا که در میخانه وحدت علی شد میفروش با بقای میفروش این خم نمی افتد زجوش زاهد آن لحظه شود صوفی که گردد خرقه پوش…
تا خم زلف بتان آمده زنار دلم
تا خم زلف بتان آمده زنار دلم بت پرستی ز میان ، گشته پرستارِ دلم یوسف مصر مکان کرده ببازار دلم من زلیخا صفت امروز…
تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است آهی زدل بر آر که فرصت غنیمت است از قصر طاقدیست و خورنق نشان نماند کاخی که…
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم درد بود است آنچه او را فکر درمان کردهایم لطمهها چون گو بسی خوردیم از چوگان زلف بر…
بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
بی تو یکشب گر سرم بر بستر است نوک مژگان بر دو چشمم نشتر است بی مه روی توام تار است شب گر روان بر…
به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندت
به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندت که زنی به تیرش آن دل که گریخته ز بندت نه عجب سپند گر سوخت عجب از…
به تو میسزد سراپا همه ناز و کبریایی
به تو میسزد سراپا همه ناز و کبریایی که مسلّمی به خوبی و تو راست پارسایی نشنیدهای ز مطرب به جز از حدیث هجران که…
بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ
بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ داغ دار است دل و چهره زخون رنگینم شست و شوئی کنم از آب در میخانه…
برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت
برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت که شدست صرف عمرم همه در مقام حیرت چه شراب درقدح ریخت ببزم ساقی ما که زمین و…
بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم
بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم من چو آدم زپی گندم جنت افتم گفتمش پای بجا طاق منم پیش رخت ابرویت گفت در…





