غزلیات آشفتهٔ شیرازی
رتبه عشق برونست زادراک قیاس
رتبه عشق برونست زادراک قیاس عقل مستأصل چونست قرین افلاس پایه اش گاه بفر شست و گهی بر سر عرش پرتو عشق زآفاق عیان و…
دوستت گر دست داد اندیشه دشمن مکن
دوستت گر دست داد اندیشه دشمن مکن تیر دلدوز نظر را غیر جان جوشن مکن پیر کنعان را بگو یوسف عزیز مصر شد خویشتن را…
دلی زینش مژه گر جراحتی دارد
دلی زینش مژه گر جراحتی دارد کجا جز آن لب پر نوش راحتی دارد ببوسد آن لب نوش و بنالد این دلریش بنالد از نمک…
دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی
دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی نه عجب زلاله و گل بودش اگر فراغی نه برنگ لاله در باغ بگل بود مشابه چه مشابهت…
در همه شهر حاضری در بَرِ ما نشستهای
در همه شهر حاضری در بَرِ ما نشستهای چهره به دل گشادهای پرده به چشم بستهای بافته زلف سرکشش در رگ و ریشهام رسن تا…
در چه نخشب ماهی دیدم
در چه نخشب ماهی دیدم یوسفی در تک چاهی دیدم بر لب چشمه نوش از خط سبز اثر مهر گیاهی دیدم میدویدم پی خونخواره دل…
داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را
داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را باش که پسته بشکند باز رواج قند را تا نرسد بدامنت گرد ملالتی زما خاک شدیم در…
خواهی که بخاک ره بمیرم
خواهی که بخاک ره بمیرم تا روی زپات برنگیرم از دام تو کی دلم گریزد کز دانه خال ناگزیرم تا بندی زلف مهوشانم من پند…
خرامد گر بفرخار آن بت مهروی و مه پیکر
خرامد گر بفرخار آن بت مهروی و مه پیکر بنقش او بماند خیره همچون نقش بت بتگر باین پیکر نزاید آدمی حورای غلمان وش باین…
حذر کن ای دل از آن چشم و ابرو
حذر کن ای دل از آن چشم و ابرو که ترکست و کمانکش هست و جادو اگر هندو پرستد آفتابی تو را خورشید رو زائیده…





