عفیف باختری
بسیار شد جدایی و دوری عزیز من
بسیار شد جدایی و دوری عزیز من احساس تلخ زنده به گوری عزیز من قلب مرا که مرده در او هر چه اشتیاق دعوت چه…
سيب نارسيده
سيب نارسيده با خنده، از مقابلم آهسته رد شدي مثل كسي كه عاشق خود مي شود شدي چيزي نمانده است به پايان شب، بگو حالا…
پشت تنهایی
پشت تنهایی پشت تنهایی من کیست که پنهان شده است دلم از سایهء خود نیز گریزان شده است تازه از آمدن سال دو روزی نشده…
شاخه بی سيب و جهان دامن پر از سنگ است
شاخه بی سيب و جهان دامن پر از سنگ است بر سر هيچ ميان دو برادر جنگ است ماه من! ای به جهان تاج شهنشاهی…
پیوند
پیوند ناگهان قطع شود با تو اگر پیوندم گور خود چیست؟ به گور پدرم میخندم دوستت دارم وـ جدن به زنی محتاجم که به زیبایی…
صبح زود
صبح زود پس از آن روز که فهمیدم عاشق شده است پشت یک آینه بسیار دلم دق شده است دم ِ طفلی که لب حوضچه…
در برف
در برف میخواستم بخوابم و در خواب گم شوم در برف، در سپيدیِ مهتاب گم شوم هنگام آببازیِ دستت كنار حوض انگشتر تو گردم و…
صورتگر خزان
صورتگر خزان پیوسته درد می کشم و درد می کشم پاییز هر چه بر سرم آورد می کشم صورتگر خزانم و در پردهء خیال یک…
خدا برای خودش آفریده دنیا را
خدا برای خودش آفریده دنیا را نه بهر هیچ که پر پر کنند گل ها را شبی به ساحلم آورد و کرد تشنهء خویش به…
عبور
عبور با سایهء که گام به گامم روانه بودم در من هوای یک سفر عاشقانه بود قصدم نبود رفتن و مرداب گون شدن قصدم عبور…





