گلچین اشعار هوشنگ ابتهاج
چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت
چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت نامهربان من که به ناز از برم گذشت چون ابر نوبهار بگریم درین چمن از حسرت…
هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیده
هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیده هوا گرفتی و رفتی ز کف چو مرغ پریده تو را به روی زمین دیدم و شکفتم و…
صبا به لرزش تن سیم تار را مانی
صبا به لرزش تن سیم تار را مانی به بوی نافه سر زلف یار را مانی به گوش یار رسان شرح بی قراری دل به…
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم…
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم…
غیر عشق او ، که دردش عین درمان گشتن است
غیر عشق او ، که دردش عین درمان گشتن است حاصل هر کار دیگر جفت حرمان گشتن است خوشدلی خواهی پی او گیر ، کاندر…
چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی
چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرم…
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست دوباره خرمن خکسترم زبانه…
چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم
چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم وین آتش خندان را با صبح برانگیزم گر سوختنم باید افروختنم باید ای عشق یزن…





