غزلیات هلالی جغتائی
مه من، به جلوهگاهی که تو را شنودم آنجا
مه من، به جلوهگاهی که تو را شنودم آنجا جگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟ گه سجده خاک راهت به سرشک میکنم…
مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد
مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد بیچاره را ببین چه خیال محال کرد؟ کی میرسد خیال طبیبان به درد من؟ دردن بدان رسید که نتوان…
گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست؟
گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست؟ ما را خیال توست تو را در خیال چیست؟ جانم به لب رسید چه پرسی ز…
قد تو عمر درازیت و سرو گلشن ناز
قد تو عمر درازیت و سرو گلشن ناز بیا و سایه فگن بر سرم چو عمر دراز ز گریه، بی تو، مرا بسته بود راه…
شوق درون به سوی درون میکشد مرا
شوق درون به سوی درون میکشد مرا من خود نمی روم دگری میکشد مرا با آن مدد که جذبهٔ عشق قوی کند دیگر به جای…
ز پیر میکده عمری در التماس شدم
ز پیر میکده عمری در التماس شدم که خاک درگه دیر فلک اساس شدم غم مرا به غم دیگران قیاس مکن که من نشانهٔ غمهای…
دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود
دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود غافل مشو، که آه من دردمند بود از ما شمار خیل شهیدان خود مپرس آن خیل بیشمار…
در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت
در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت مشکل که ازین کوی برم جان به سلامت نتوان گله کرد از جور و جفایی که تو…
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟ مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟ دلم را باغ و…
تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیشتر
تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیشتر عاشق روی توام، بیشتر از پیشتر ای به تو میل دلم هرنفسی بیشتر خوبی تو هر زمانی…





