غزلیات هلالی جغتائی
دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
دو روز شد که ز درد فراق بیمارم از این دو روزه حیاتی که هست بیزارم چو لاله سینهٔ من چاک شد، بیا و ببین…
در آفتاب رخش باده تاب انداخت
در آفتاب رخش باده تاب انداخت چه آب بود که آتش در آفتاب انداخت؟ هنوز جلوهٔ آن گنج حسن پنهان بود که عشق فتنه در…
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند بیار باده که عالم به یک قرار نماند غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبل که برگریز…
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند بهر سلطان خیالت کشور دل ساختند صدهزاران آفرین بر کلک نقاشان صنع کز گل و آب اینچنین…
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز ناز را چشم سیه باید و مژگان دراز از گل و لاله چه حاصل؟ من و…
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟ منزل او در دلست، اما ندانم دل کجاست جان پاکست آن پریرخسار، از سر تا…
آه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش
آه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش ای که از عاشق خود دیر خبر میپرسی زود…
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد ای دیده، تیز منگر در روی نازک او کز غایت لطافت تاب…
یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود
یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود با چنین داغ دلم خون نشود چون نشود؟ جز دل سخت تو خون شد همه دلها ز غمم…
هر آتشین گلی که بر اطراف خاک ماست
هر آتشین گلی که بر اطراف خاک ماست از آتش دل و جگر چاک چاک ماست دامنکشان ز خاک شهیدان گذشتهای گردی که دامن تئو…





