غزلیات هلالی جغتائی
عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس گوشهٔ ابرو نمودی، ماه ما اینست و بس هست فردا عید و هر کس ماه نو…
سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا
سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا از من امروز جدا میشود آن یار عزیز…
روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟
روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟ این چه روزیست که پیش من درویش آمد؟ آن بلایی که ز اندیشهٔ آن میمردم عاقبت…
دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد
دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد خدا را چارهٔ دل کن که این مسکین به جان آمد بیا ای سرو گلزار جوانی…
خوبان اگر چه هر طرفی میکشند صف
خوبان اگر چه هر طرفی میکشند صف تو در میان جان منی، جمله بر طرف حالا به پایبوس خیالت مشرفم گر دولت وصال تو یابم،…
جان من، بهر تو از جان بدنی ساختهاند
جان من، بهر تو از جان بدنی ساختهاند بر وی از رشتهٔ جان پیرهنی ساختهاند بر گلت سبزهٔ عنبرشکنی ساختهاند از گل و سبزه عجایب…
بی تو، چندان که محنتست مرا
بی تو، چندان که محنتست مرا با تو چندان محبتست مرا مردم و سوی من نمینگری بنگر کین چه حسرتست مرا رخ نهفتی، ولی به…
برخیز طبیبا که دلآزردهام امروز
برخیز طبیبا که دلآزردهام امروز بگذار مرا، کز غم او مردهام امروز چون برگ خزان چهرهٔ من زرد شد از غم کو آن گل سیراب؟…
ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر
ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر لعلت ز هرچه شرح دهم دلنوازتر از بهر آن که با تو شبی آورم به روز خواهم شبی ز…
آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل آن به که میکشم دو سه روزی به روی گل گل دیدهام، آرزوی کسی در دلم…





