به هر که قصهٔ دل گفتم دلش خون‌ست

به هر که قصهٔ دل گفتم دلش خون‌ست تو هم مپرس ز من تا نگویمت چون‌ست منم که درد من از هیچ بی‌دلی کم نیست…

Continue Reading...

باغ عیش من به جای گل همه خار آورد

باغ عیش من به جای گل همه خار آورد آری، این نخلی که من دارم همین بار آورد کوه از سیل سرشکم در صدا آید،…

Continue Reading...

ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا

ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا ای من سگت، به سوی خود آواز کن مرا تا با تو راز گویم و فارق شوم دمی بهر…

Continue Reading...

اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم

اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم کشی خنجر که می‌سازم به دست خویش قربانت…

Continue Reading...

یک دو روزی می‌گذارد یار من تنها مرا

یک دو روزی می‌گذارد یار من تنها مرا وه! که هجران می‌کشد امروز یا فردا مرا شهر دلگیرست، تا آهنگ صحرا کرد یار می‌روم، شاید…

Continue Reading...

وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص

وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص کاش اجل در رسد تا نشوم از جان خلاص! جمله اسیر تواند، وه! چه عجب کافری کز…

Continue Reading...

نگسلد رشتهٔ جان من از آن سرو بلند

نگسلد رشتهٔ جان من از آن سرو بلند این چه نخلی‌ست که دارد برگ جان پیوند؟ آه! از آن چشم که چون سوی من افگند…

Continue Reading...

من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟

من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟ می خواره و معشوق‌پرستم، چه توان کرد؟ گر ساغر سی روزه کشیدم چه توان گفت؟ ور…

Continue Reading...

لعل جان‌بخشت که یاد از آب حیوان می‌دهد

لعل جان‌بخشت که یاد از آب حیوان می‌دهد زنده را جان می‌ستاند مرده را جان می‌دهد دور بادا چشم بد، کامروز در میدان حسن شهسوار…

Continue Reading...

کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم

کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم می‌خرامیدی و من در قدمت می‌بودم بی غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت! بیش از این کاش…

Continue Reading...