می‌نویسم سخنم از آتش دل بر کاغذ

می‌نویسم سخنم از آتش دل بر کاغذ جای آنست اگر شعله زند در کاغذ چون قلک سوختی از آتش دل نامهٔ من اگر از آب…

Continue Reading...

مگو افسانهٔ مجنون چو من در انجمن باشم

مگو افسانهٔ مجنون چو من در انجمن باشم ازو باری چرا گوید کسی جایی که من باشم کسی افسانهٔ درد مرا جز من نمی‌داند از…

Continue Reading...

گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را

گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را محتسب تا چند در شور اورد می‌خانه را؟ هر کجا شب‌ها ز سوز خویش گفتم شمه‌ای…

Continue Reading...

کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد

کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد بهتر آنست که چون…

Continue Reading...

ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل

ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل با مردم بی‌غم نتوان گفت غم دل جا کن به دل و دیده که غیر از تو نشاید سلطان…

Continue Reading...

ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم

ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم تو شمع بزم کسانی و من در آتش و آبم مرا عقوبت هجر تو بهتر از همه…

Continue Reading...

دی به راهم دیدن و آن‌گاه نادیدن چه بود؟

دی به راهم دیدن و آن‌گاه نادیدن چه بود؟ روی گردانیدن و از راه گردیدن چه بود؟ گر نه در دل داشتی کز رشک گریم…

Continue Reading...

دردمندم گر مرا درمان نباشد گو مباش

دردمندم گر مرا درمان نباشد گو مباش دردمندان تو را جان نباشد گو مباش گر غریبی بر سر کویت بمیرد گو بمیر ور گدایی بر…

Continue Reading...

چو از داغ فراقت شعلهٔ حسرت به جان افتد

چو از داغ فراقت شعلهٔ حسرت به جان افتد چنان آهی کشم از دل، که آتش در جهان افتد سجود آستانت چون میسر نیست می‌خواهم…

Continue Reading...

تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟

تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟ کاشکی جانب ما هم نظری اندازد آه از آن خنجر مژگان که به هر چشم زدن چاک‌ها…

Continue Reading...