دلا گر عاشقی بنشین که جانانت برون آید

دلا گر عاشقی بنشین که جانانت برون آید بر آن در منتظر می‌باش، تا جانت برون آید اگر صد سال آب از گریه بر آتش…

Continue Reading...

خدا را تند سوی من مبین چون بنگرم سویت

خدا را تند سوی من مبین چون بنگرم سویت تغافل کن زمانی تا ببینم یک زمان رویت ز خاک کوی من گفتی برو یا خاک…

Continue Reading...

جان خواهم از خدا، نه یکی بلکه صد هزار

جان خواهم از خدا، نه یکی بلکه صد هزار تا صد هزار بار بمیرم برای یار من زارم و تو زار دلا یک نفس بیا…

Continue Reading...

به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما

به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما چه خوش باشد که ما در گوشه‌ای باشیم و او با ما ز بدخویی به ما…

Continue Reading...

بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را

بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را بر آورد از سر نو بر سپهر حسن ماهی را معاذالله! اگر می‌کاست یک جو خرمن حسنش به…

Continue Reading...

ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش

ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش ما بندهٔ توایم بترس از خدای خویش خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش هجر از برای…

Continue Reading...

اگر سودای عشق این‌ست، من دیوانه خواهم شد

اگر سودای عشق این‌ست، من دیوانه خواهم شد چه جای آشنا؟ کز خویش هم بیگانه خواهم شد دمیدی یک فسون وز دست بردی صبر و…

Continue Reading...

وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید

وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید قصهٔ عشق نهان ما به رسوایی کشید آخر، ای جان، روزی از حال دل زارم بپرس…

Continue Reading...

نمی‌توان به تو شرح بلای هجران کرد

نمی‌توان به تو شرح بلای هجران کرد فتاده‌ام به بلایی که شرح نتوان کرد ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود غم تو آمد و…

Continue Reading...

من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را

من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را افتاده بر خاک درت،…

Continue Reading...