اگر سودای عشق این‌ست، من دیوانه خواهم شد

اگر سودای عشق این‌ست، من دیوانه خواهم شد چه جای آشنا؟ کز خویش هم بیگانه خواهم شد دمیدی یک فسون وز دست بردی صبر و…

Continue Reading...

وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید

وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید قصهٔ عشق نهان ما به رسوایی کشید آخر، ای جان، روزی از حال دل زارم بپرس…

Continue Reading...

نمی‌توان به تو شرح بلای هجران کرد

نمی‌توان به تو شرح بلای هجران کرد فتاده‌ام به بلایی که شرح نتوان کرد ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود غم تو آمد و…

Continue Reading...

من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را

من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را افتاده بر خاک درت،…

Continue Reading...

ما که از سوز تو در گریهٔ زاریم چو شمع

ما که از سوز تو در گریهٔ زاریم چو شمع خبر از سوختن خویش نداریم چو شمع پیش تیغ تو سر از تن بگذاریم ولی…

Continue Reading...

گر برون می‌آید، آن بی‌رحم زارم می‌کشد

گر برون می‌آید، آن بی‌رحم زارم می‌کشد ور نمی‌آید، به درد انتظارم می‌کشد گر، معاذالله، نباشد دولت دیدار او محنت هجران به اندک روزگارم می‌کشد…

Continue Reading...

عجب!که رسم وفا هرگز آن پری داند

عجب!که رسم وفا هرگز آن پری داند پری کجا روش آدمی‌گری داند؟ دلم به عشوه ربود اول و ندانستم که آخر این همه شوخی و…

Continue Reading...

زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش

زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش یعنی که دوزخی شدی، آتش‌پرست باش ای سرو، اعتدال قدش نیست چون تو را خواهی بلند…

Continue Reading...

رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست

رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست یوسف خبر خویش به یعقوب نوشتست شد نامهٔ محبوب خط بندگی من من بندهٔ آن نامه که محبوب نوشتست…

Continue Reading...

دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت

دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت یار اگر این‌ست بالله می‌توان از جان گذشت از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکل‌ست راست…

Continue Reading...