غزلیات هلالی جغتائی
عجب!که رسم وفا هرگز آن پری داند
عجب!که رسم وفا هرگز آن پری داند پری کجا روش آدمیگری داند؟ دلم به عشوه ربود اول و ندانستم که آخر این همه شوخی و…
زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش
زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش یعنی که دوزخی شدی، آتشپرست باش ای سرو، اعتدال قدش نیست چون تو را خواهی بلند…
رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست
رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست یوسف خبر خویش به یعقوب نوشتست شد نامهٔ محبوب خط بندگی من من بندهٔ آن نامه که محبوب نوشتست…
دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت یار اگر اینست بالله میتوان از جان گذشت از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکلست راست…
چیست پیراهن آن دلبر شیرینحرکات؟
چیست پیراهن آن دلبر شیرینحرکات؟ همچو سرچشمهٔ خضرست و بدن آب حیات این چه قدست و چه رفتار و چه شیرین حرکات؟ گوییا موجزنان میگذرد…
جامهٔ گلگون، روی آتشناک از گل پاکتر
جامهٔ گلگون، روی آتشناک از گل پاکتر جامه آتشناک و رو از جامه آتشناکتر تا چو گل نازک تنش را دیدم، از جیب قبا سینهٔ…
به هر که قصهٔ دل گفتم دلش خونست
به هر که قصهٔ دل گفتم دلش خونست تو هم مپرس ز من تا نگویمت چونست منم که درد من از هیچ بیدلی کم نیست…
باغ عیش من به جای گل همه خار آورد
باغ عیش من به جای گل همه خار آورد آری، این نخلی که من دارم همین بار آورد کوه از سیل سرشکم در صدا آید،…
ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا
ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا ای من سگت، به سوی خود آواز کن مرا تا با تو راز گویم و فارق شوم دمی بهر…
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم کشی خنجر که میسازم به دست خویش قربانت…





