غزلیات هلالی جغتائی
دم آخر که مررا عمر به سر میآید
دم آخر که مررا عمر به سر میآید گر تو آیی به سرم عمر دگر میآید گر نگریم جگر از درد تو خون میبندد ور…
دارم شبی که دوزخ از آن علامتست
دارم شبی که دوزخ از آن علامتست از روز من مپرس که آن خود قیامتست یا رب! ترحمی که ز سنگ جفای چرخ ما دلشکستهایم…
چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟ نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟ آخر، ای آهوی مشکین، چه خطا رفت که تو…
تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد چون صبح داغ سینه ی من آفتاب شد از حسن نیمرنگ تو، ای ساقی بهار نظاره سیر…
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را به ما هم گوشه چشمی که رسوا کردهای ما را پس از مردن نخواهم سایهٔ طوبی ولی…
ای که از یار نشان میطلبی، یار کجاست؟
ای که از یار نشان میطلبی، یار کجاست؟ همه یارند ولی یار وفادار کجاست؟ تا نپرسند، به خوبان غم دل نتوان گفت ور بپرسند بگو…
آه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش
آه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش رفتم و گریه کنان روز وداعش دیدم ای…
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را ز دست ما اگر پابوس…
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را دیگر از بیطاقتی خواهم گریبان چاک زد چند پوشم سینهٔ ریش…
نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک
نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک سینهام چاکست از چاک گریبان خود چه باک؟ میکشی بر غیر تیغ و میکشی از…





