غزلیات هلالی جغتائی
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز ناز را چشم سیه باید و مژگان دراز از گل و لاله چه حاصل؟ من و…
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟ منزل او در دلست، اما ندانم دل کجاست جان پاکست آن پریرخسار، از سر تا…
آه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش
آه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش ای که از عاشق خود دیر خبر میپرسی زود…
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد ای دیده، تیز منگر در روی نازک او کز غایت لطافت تاب…
یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود
یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود با چنین داغ دلم خون نشود چون نشود؟ جز دل سخت تو خون شد همه دلها ز غمم…
هر آتشین گلی که بر اطراف خاک ماست
هر آتشین گلی که بر اطراف خاک ماست از آتش دل و جگر چاک چاک ماست دامنکشان ز خاک شهیدان گذشتهای گردی که دامن تئو…
من وبیداری و شبها و شب تا روز یا ربها
من وبیداری و شبها و شب تا روز یا ربها نبیند هیچ کس در خواب، یارب! اینچنین شبها خدا را ! جان من ، بر…
مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث
مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث بهار و باغ چه باشد؟ که یار شد باعث رسیده بود گل، آن سرو هم به…
گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط یک حرف از آن ادا نشود در هزار خط خوش صفحهایست روی تو، یا رب که…
غم بتان مخور ای دل که زار خواهی شد
غم بتان مخور ای دل که زار خواهی شد اگر عزیز جهانی، تو خوار خواهی شد اگر چو من هوس زلف یار خواهی کرد ز…





