مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید

مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید ز غوغایی که می‌ترسیدم اینک پیش می‌آید چه چشمست این؟ که هرگه جانب من تیز می‌بینی ز مژگان تو…

Continue Reading...

مردم و خود را ز غم‌های جهان کردم خلاص

مردم و خود را ز غم‌های جهان کردم خلاص عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص در غم عشق جوانی می‌شنیدم پند پیر…

Continue Reading...

گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش

گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش همچو گرد از خاک برخیزم بگیرم دامنش در هوایش گر رود ذرات خاک من به باد…

Continue Reading...

غم نیست که ز داغ تو می‌سوزدم جگر

غم نیست که ز داغ تو می‌سوزدم جگر داری هزار سوخته، من هم یکی دگر یا رب چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن…

Continue Reading...

شمع، دوش از نالهٔ من گریهٔ بسیار کرد

شمع، دوش از نالهٔ من گریهٔ بسیار کرد غالباً سوز دل من در دل او کار کرد حال دل می‌داند آن شوخ و تغافل می‌کند…

Continue Reading...

ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست

ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست بگو که در همه عالم قیامتی برخاست سمند عشق به هر منزلی که جولان کرد غبار فتنه ز گرد…

Continue Reading...

دو روز شد که ز درد فراق بیمارم

دو روز شد که ز درد فراق بیمارم از این دو روزه حیاتی که هست بیزارم چو لاله سینهٔ من چاک شد، بیا و ببین…

Continue Reading...

در آفتاب رخش باده تاب انداخت

در آفتاب رخش باده تاب انداخت چه آب بود که آتش در آفتاب انداخت؟ هنوز جلوهٔ آن گنج حسن پنهان بود که عشق فتنه در…

Continue Reading...

جهان و هر چه درو هست پایدار نماند

جهان و هر چه درو هست پایدار نماند بیار باده که عالم به یک قرار نماند غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبل که برگ‌ریز…

Continue Reading...

پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند

پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند بهر سلطان خیالت کشور دل ساختند صدهزاران آفرین بر کلک نقاشان صنع کز گل و آب این‌چنین…

Continue Reading...