غزلیات هلالی جغتائی
دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت
دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت آنچنانم که به زنجیر نگه نتوان داشت تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مرا روز و…
چو ترک من هوس مجلس شراب کند
چو ترک من هوس مجلس شراب کند هزار عاشق دلخسته را کباب کند خراب چون نشوم از کرشمههای کسی که در کرشمهٔ اول جهان خراب…
ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟ دشمن احباب گشتی، دوستداران را چه حظ؟ چون ندارد وعدهٔ وصل تو امکان وفا غیر…
به ناز میرود و سوی کس نمینگرد
به ناز میرود و سوی کس نمینگرد هزار آه کشم یک نفس نمینگرد گهی به پس روم و گه سر رهش گیرم ولی چه فایده…
باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد خواستم عشق بتان کم شود افزون گردید گفتم…
ای در دلم آتش عشق تو صد الم
ای در دلم آتش عشق تو صد الم هر یک الم نشانهٔ چندین هزار غم وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماند فریاد…
اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم
اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم وگر رانی برونم چون سگ بر آستان باشم ندانم بندهٔ روی تو باشم یا سگ کویت به هر…
یار هر چند که رعنا و سهیقد باشد
یار هر چند که رعنا و سهیقد باشد گر به عاشق نکویی بکند بد باشد مقصد اهل نظر خاک در توست، بلی چون تو مقصود…
هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند
هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند میروم بر سر راهش به امید نظری آه…
نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست این چه نخلست که هم نازک و هم شیرینست؟ بس که چون نیشکری نازک و شیرین و…





