رباعیات هاتف اصفهانی
روی تو که رشک ماه ناکاسته است
روی تو که رشک ماه ناکاسته است باغی است که از هر گلی آراسته است گر زان که خدا نیز وفائی بدهد آنی که دل…
باز آی و دلم ز هجر پردرد نگر
باز آی و دلم ز هجر پردرد نگر در سینهٔ گرمم نفس سرد نگر در گوشهٔ بیمو نسیم تنها بین در زاویهٔ بیکسیم فرد نگر
از عشق تو جان بی قراری دارم
از عشق تو جان بی قراری دارم در دل ز غم تو خار خاری دارم هر دم کشدم سوی تو بیتابی دل میپنداری که با…
زان روز که شد بنای این نه طارم
زان روز که شد بنای این نه طارم بس دور زد آسمان و گردید انجم تا یک در بینظیر آمد به وجود وان در یگانه…
هر شب به تو با عشق و طرب میگذرد
هر شب به تو با عشق و طرب میگذرد بر من زغمت به تاب و تب میگذرد تو خفته به استراحت و بی تو مرا…
از جور بتی ز عمر خود سیر شدم
از جور بتی ز عمر خود سیر شدم وز بیدادش ز عمر دلگیر شدم از تازه جوانی که به پیری برسد ناکرده جوانی به جهان…





