رباعیات هاتف اصفهانی
یارب رود از تنم اگر جان چه شود
یارب رود از تنم اگر جان چه شود وز رفتن جان رهم ز هجران چه شود مشکل شده زیستن مرا بی یاران از مرگ شود…
این ریخته خون من و صد همچو منی
این ریخته خون من و صد همچو منی هر لحظه جدا ساختی جانی ز تنی عذرت چه بود چو روز محشر بینی بر دامن خویش…
دلخستهام از ناوک دلدوز فراق
دلخستهام از ناوک دلدوز فراق جان سوخته از آتش دلسوز فراق دردا و دریغا که بود عمر مرا شبها شب هجر و روزها روز فراق
این تیغ که در کف آتشی سوزان است
این تیغ که در کف آتشی سوزان است هم دشمن عمر و هم عدوی جان است با این همه جان بخشد اگر نیست شگفت چون…
گر فاش شود عیوب پنهانی ما
گر فاش شود عیوب پنهانی ما ای وای به خجلت و پریشانی ما ما غره به دینداری و شاد از اسلام گبران متنفر از مسلمانی…
این تکیه که رشک گلستان ارم است
این تکیه که رشک گلستان ارم است مانند حرم مکرم و محترم است بگریز در آن از ستم چرخ که صید از هر خطر ایمن…
هر گل که شمیم مشکبار آید ازو
هر گل که شمیم مشکبار آید ازو بیروی تو خاصیت خار آید ازو جانی که گرامیتر از آن چیزی نیست ای جان جهان بی تو…
ای مستمعان را ز حدیث تو سرور
ای مستمعان را ز حدیث تو سرور وی دیدهٔ صاحب نظران را ز تو نور جز حرف و رخت گر شنوم ور بینم گوشم کر…
دارم ز جدایی غزالی که مپرس
دارم ز جدایی غزالی که مپرس در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس گوئی چه بود درد تو دردی که مگوی پرسی چه…
ای در حرم و دیر ز تو صد آهنگ
ای در حرم و دیر ز تو صد آهنگ بیرنگی و جلوه میکنی رنگ به رنگ خوانند تو را مؤمن و ترسا شب و روز…





