رباعیات هاتف اصفهانی
دست ساقی ز دست حاتم خوشتر
دست ساقی ز دست حاتم خوشتر جامی که دهد ز ساغر جم خوشتر آن دم که دمد ز گوشهٔ لب نایی در نی، ز دم…
یک لحظه کسی که با تو دمساز آید
یک لحظه کسی که با تو دمساز آید یا با تو دمی همدم و همراز آید از کوی تو گر سوی بهشتش خوانند هرگز نرود…
من از همه عشاق تو مغمومترم
من از همه عشاق تو مغمومترم وز جمله شهیدان تو مظلومترم فریاد که من از همه دیدار تو را مشتاقترم وز همه محرومترم
مهجور تو را شب خیالی که مپرس
مهجور تو را شب خیالی که مپرس رنجور تو را روز ملالی که مپرس گفتی هاتف چه حال داری بی من در گوشهای افتاده به…
یارب رود از تنم اگر جان چه شود
یارب رود از تنم اگر جان چه شود وز رفتن جان رهم ز هجران چه شود مشکل شده زیستن مرا بی یاران از مرگ شود…
این ریخته خون من و صد همچو منی
این ریخته خون من و صد همچو منی هر لحظه جدا ساختی جانی ز تنی عذرت چه بود چو روز محشر بینی بر دامن خویش…
دلخستهام از ناوک دلدوز فراق
دلخستهام از ناوک دلدوز فراق جان سوخته از آتش دلسوز فراق دردا و دریغا که بود عمر مرا شبها شب هجر و روزها روز فراق
این تیغ که در کف آتشی سوزان است
این تیغ که در کف آتشی سوزان است هم دشمن عمر و هم عدوی جان است با این همه جان بخشد اگر نیست شگفت چون…
گر فاش شود عیوب پنهانی ما
گر فاش شود عیوب پنهانی ما ای وای به خجلت و پریشانی ما ما غره به دینداری و شاد از اسلام گبران متنفر از مسلمانی…
این تکیه که رشک گلستان ارم است
این تکیه که رشک گلستان ارم است مانند حرم مکرم و محترم است بگریز در آن از ستم چرخ که صید از هر خطر ایمن…





