نوید آمدن یار دلستان مرا

نوید آمدن یار دلستان مرا بیار قاصد و بستان به مژده جان مرا فغان و ناله کنم صبح و شام و در دل یار فغان…

Continue Reading...

کرده‌است یا قاصد نهان مکتوب جانان در بغل

کرده‌است یا قاصد نهان مکتوب جانان در بغل یا درجی از مشک ختن کرده است پنهان در بغل در مصر یوسف زینهار آغوش مگشا بهر…

Continue Reading...

ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت

ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت ز بی‌وفایی گل بود مرغ دل آگاه از…

Continue Reading...

چه گویمت که دلم از جدائیت چون است

چه گویمت که دلم از جدائیت چون است دلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است تو کرده‌ای دل من خون و تا ز…

Continue Reading...

به ره او چه غم آن را که ز جان می‌گذرد

به ره او چه غم آن را که ز جان می‌گذرد که ز جان در ره آن جان جهان می‌گذرد از مقیم حرم کعبه نباشد…

Continue Reading...