گویند کرا گرفتی از عالم دوست

گویند کرا گرفتی از عالم دوست گویم چه که هر چه هست در عالم اوست او هست و جز او نیست بعالم جز نیست او…

Continue Reading...

زانجا که نگاهش بمن افتاد رود

زانجا که نگاهش بمن افتاد رود وز پی رومش چو آن پریزاد رود صیاد نگر که میگریزد از صید وین صید ببین کز پی صیاد…

Continue Reading...

بیگانه ز خویش و آشنا با غم تو

بیگانه ز خویش و آشنا با غم تو گشتم در دل گرفت جانا غم تو برخاستم از سر دو عالم یکبار جز دل که نشسته…

Continue Reading...

ای خاک در دولت دارای جهان

ای خاک در دولت دارای جهان بی زحمت خاکبوس ما شاد بمان تنهای قوی بینی و سر های بلند گو یک سر افکنده نباشد بمیان

Continue Reading...

گر دل داری بدست جز یار مجوی

گر دل داری بدست جز یار مجوی ورنه بجز از رضای دلدار مجوی چون دل بکسی دهی ز جان هم بگذر چون یار بجستی دگر…

Continue Reading...

روی تو نگاه خویش دیدن نتوان

روی تو نگاه خویش دیدن نتوان وز دیدن تو طمع بریدن نتوان کی دیده ببیندت که در دیده ی من تو نوری و نور دیده…

Continue Reading...

بینم ز تو هر کجا نشانی تا من

بینم ز تو هر کجا نشانی تا من از من اثری دگر نماند با من من با تو دمی زیست توانم حاشا باید که درین…

Continue Reading...

آنان که زجام عشق مدهوش شدند

آنان که زجام عشق مدهوش شدند از خاطر خویشتن فراموش شدند از بهر شنیدن همه تن گوش شدند بستند لب از حدیث و خاموش شدند

Continue Reading...

گر ره بخدا جویی در گام نخست

گر ره بخدا جویی در گام نخست نقش خودی از صفحه ی جان باید شست گم گشته ز تو گوهر مقصود و تو خود تا…

Continue Reading...

روزم گذرد بغم که شب کی آید

روزم گذرد بغم که شب کی آید شب منتظرم که روز رخ بنماید زین روز و شبم عقده ز دل نگشاید روزی دگر و شبی…

Continue Reading...