غزلیات نشاط اصفهانی
وقت آن شد که ز میخانه در آیم سر مست
وقت آن شد که ز میخانه در آیم سر مست لب ساغر بلب و طره ی ساقی در دست کف زنان، دست فشان، از دو…
هر چه جویند ز ما در طلب آن باشیم
هر چه جویند ز ما در طلب آن باشیم ما نه نیکیم و نه بد بندهٔ فرمان باشیم گر چه زشتیم ولی در کنف نیکانیم…
ناله ها بر لب و از ناله اثرها داریم
ناله ها بر لب و از ناله اثرها داریم با خیال تو چه شبها چه سحرها داریم بیخود و بیخبر و عاجز و مسکین و…
من بدین ساعد سیمین که تو داری دانم
من بدین ساعد سیمین که تو داری دانم که اگر تیغ زنی از تو حذر نتوانم اگرم تلخ فرستی به حلاوت نوشم اگرم غیب نویسی…
گر نمیخواهی غمینم ساختن،شادم مکن
گر نمیخواهی غمینم ساختن،شادم مکن ور نمیخواهی خرابم کردن، آبادم مکن چند، گه نومید باید بود، گه امیدوار یا فراموشم مکن ای دوست یا یادم…
عقل با عشق کی شود دمساز
عقل با عشق کی شود دمساز نبرد صرفه سحر از اعجاز تا چه فرمان رسد ز درگه دوست سر نهادم بر آستان نیاز دل زکف…
صبح است و بهار است و گل و نقل و نبید است
صبح است و بهار است و گل و نقل و نبید است ساقی قد و شاهد می و نی ناله کشیدست صبح از طرف مشرق…
سقی من وابل لامن طلالی
سقی من وابل لامن طلالی بوادی الطف ار باع المعالی خوشا و خرما روزی که بینم مطایا ناتساق الی الرحالی فهل لی ناقة الاغرامی و…
زان شعله که در دلم نهان است
زان شعله که در دلم نهان است افسرده زبانه ی زمان است گر دود بر آید از نهادم این سوزنه در خور بتان است اندام…
دیده ام و شنیده ام عاشقی و ملامتش
دیده ام و شنیده ام عاشقی و ملامتش آفت عشق خوشتر از زاهدی و سلامتش سرو و گل و کنار جو کی برد اندهش ز…





