غزلیات نشاط اصفهانی
چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی
چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی چرا بروز ننالی چرا بشب نخروشی نشسته بیخود و غافل ز کار اول و آخر که از…
تا در پناه درگه خاقان اکبریم
تا در پناه درگه خاقان اکبریم در آب ماهییم و در آتش سمندریم اکنون که مانده دور از آن خاک آستان بی آب جویباری و…
بهزار نامه دارم ز تو حسرت جوابی
بهزار نامه دارم ز تو حسرت جوابی سر لطف اگر نداری چه کم آخر از عتابی من و دامن خیالت که نه روز داند از…
بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیست
بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیست کجا روی که جز این آستان پناهی نیست اگر بشهد نوازد و گر بزهر کشد بغیر خوان عطایش…
ای شیفته ی روی نکوی تو جهانی
ای شیفته ی روی نکوی تو جهانی نیکو نتوان گفت که نیکو تر از آنی در پیکر من روحی و در دیده ی من نور…
افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط
افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط رفت آنکه دوستان نشکیبند بینشاط ساقی بجوی ساغری از بادهٔ کهن مطرب بگوی تازهای از گفتهٔ نشاط این چند…
یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را
یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را وان طرز بازدیدن بیگاه و گاه را آن خم بخم سلاسل مشکین پرشکن کاندر شکنج هر…
نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم
نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم چه مژده ها که همی میدهد زغیب سروشم مجال نطق نمیداد دوش بانگ سروشم گمان انجمن این کز غمی…
ناصح اگر بر آن رخ نیکو نظر کند
ناصح اگر بر آن رخ نیکو نظر کند بندد زبان زپند و سخن مختصر کند مینالم از غم تو و اینهم غم دگر کاین ناله…
مرهم دلهای ریش از مشک ناب آوردهای
مرهم دلهای ریش از مشک ناب آوردهای یا که بر رخسار خویش از خط نقاب آوردهای زلف مشکافشان بر آن عارض پریشان کردهای یا عیان…





