نتوان داشت نگه باز زچشم سیهش

نتوان داشت نگه باز زچشم سیهش دار از چشم بد خلق خدایا نگهش جای رحم است بر آن بندهٔ مسکین فقیر که برانند و ندانند…

Continue Reading...

من که دارای جهان سخنم

من که دارای جهان سخنم بنده ی شاه زمین و زمنم عقل با من سرو کاریش نبود عشق داند که چسان مؤتمنم من بدام تو…

Continue Reading...

گفتم که فاش میکند از پرده راز من

گفتم که فاش میکند از پرده راز من گفتا نگار پرده در فتنه ساز من گفتم گشاد بستگی کارم از کجاست گفت گره گشاست کف…

Continue Reading...

فرخنده پیکریست که سر در هوای تست

فرخنده پیکریست که سر در هوای تست فرخنده تر سریست که بر خاکپای تست سودای زاهدان همه شوق بهشت و حور غوغای عارفان همه ذوق…

Continue Reading...

صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین

صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین یاجهان یکسر بعهد شهریار است اینچنین این منم یا آفتاب از رای دارای جهان زرد روی…

Continue Reading...

سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم

سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم ترک دو کون تاجم و کونین کشورم هم غرق بحر نیستیم ساخت عشق و هم در حفظ فلک…

Continue Reading...

زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش

زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش سروش غیب بگوشم نهفته گفت خموش وجود تو همه فقر است و ذات او همه جود نیاز تو همه…

Continue Reading...

راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است

راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است خیمه بیرون زدن از کون و مکانم هوس است تن ناپاکم و این جان هوسناکم کشت…

Continue Reading...

دل از قید دو عالم رسته خوشتر

دل از قید دو عالم رسته خوشتر بر آن زلف مسلسل بسته خوشتر بده دل با یکی پس دیده بر بند چویار آمد درون، در…

Continue Reading...

دارد شب نومیدی ما صبح امیدی

دارد شب نومیدی ما صبح امیدی باد سحری میدهد از غیب نویدی غازی ز پی دشمن و ما را برخ دوست هر لحظه نگاهی و…

Continue Reading...