غزلیات نشاط اصفهانی
هیچ عاقل به خانه بندد نقش
هیچ عاقل به خانه بندد نقش تا ببندد گذار سیلابش از خرابی بن نشاط چه غم در شکن سقف و بر کن ابوابش تا نیاید…
نوبت خرمی بستان است
نوبت خرمی بستان است عهد سرو و سمن و ریحان است نرگس از خواب مگر دیده گشود که بر آن ژاله گلاب افشان است با…
منم کاکنون به عالم غم ندارم
منم کاکنون به عالم غم ندارم و گر دارم غم عالم ندارم ز قلاشی و رسوایی و مسنی اساس شادمانی کم ندارم گریبان من و…
مثال هستی با نیستی روان و تن است
مثال هستی با نیستی روان و تن است روان حقیقت هستی و نیستی بدن است نه صرف هست هویدا نه صرف نیست پدید نمایش خوش…
گر بسوزیم بآتش همه گویند سزاست
گر بسوزیم بآتش همه گویند سزاست در خور جورم و از فضل توام چشم عطاست گر بخوانی زعطا سر زخطا در پیش است ور برانی…
عشق آفت و حسن دلفریب است
عشق آفت و حسن دلفریب است نه طاقت آن نه زین شکیب است بر درد دلم دوا روا نیست این درد که دارم از طبیب…
شب عید است بیا تا لب ساغر گیریم
شب عید است بیا تا لب ساغر گیریم غم سی روزه به یک جرعه ز دل بر گیریم دور ماه فلک امروز بپایان آمد وقت…
سر نهادیم بسودای کسی کاین سر ازوست
سر نهادیم بسودای کسی کاین سر ازوست نه همین سر که تن و جان و جهان یکسر ازوست گر گل افشاند و گر سنگ زند…
روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل
روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل طلعت اوست که تابد به نهانخانه ی دل بی شک این قوم که من مینگرم بی بصرند…
دوش با یاد توام باز حکایتها بود
دوش با یاد توام باز حکایتها بود شکرها از تو و از خویش شکایتها بود بر من از تو ستمی نیست ولی بر ستمت ستم…





