غزلیات نشاط اصفهانی
گاه کاخ است نه وقت چمن است
گاه کاخ است نه وقت چمن است نوبت خرمی انجمن است از رخ وقامت و تن شاهد بزم نایب سوری و سرو وسمن است لب…
عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم
عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم کنون نه رشک بر گلچین، نه باک از باغبان دارم ز پی شادی و غم دارد غم…
شب تیره وره سخت، چنین سست چرایی
شب تیره وره سخت، چنین سست چرایی بشتاب اگر بر اثر ناقه ی مایی زاندیشه ی رهزن بود این راهبران را در دست نه شمعی…
ساقیا برخیز کز پیمانه ای
ساقیا برخیز کز پیمانه ای داد دل گیریم از فرزانه ای سنگ طفلان تا بکی بایست خورد آخر ای دل تابکی دیوانه ای زحمتی دارم…
روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم
روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم ور ملامت کندم عشق از او نپذیرم جام صافی ببر و جامه ی سالوس بیار صدق بگذار…
دلگشا بی یار زندان بلاست
دلگشا بی یار زندان بلاست هر کجا یار است آنجا دلگشاست صورتی بی حاصل اندر سینه است حاصل معنی دل ما دلرباست درد و درمان…
در عشق روانیست نه دعوی نه گواهی
در عشق روانیست نه دعوی نه گواهی فرسوده دلی باید و آسوده نگاهی دیدیم چو روی تو دگر هیچ ندیدیم بستیم نظر از همه عالم…
حاصل هر دو جهان خوشه ای از خرمن ماست
حاصل هر دو جهان خوشه ای از خرمن ماست ساحت کون و مکان گوشه ای از مسکن ماست چشم بر بند و به ظلمتکده ی…
جان و جانان، دل و دلبر به هم است
جان و جانان، دل و دلبر به هم است تن اگر دور بماند چه غم است چشم و زلف تو ببایست که نیست ورنه از…
پیر میخانه کند بر رخ اگر در بازم
پیر میخانه کند بر رخ اگر در بازم حاصل هر دو جهان در قدمش در بازم سازگار ار نشود گردش این نیلی خم با خم…





