زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش

زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش سروش غیب بگوشم نهفته گفت خموش وجود تو همه فقر است و ذات او همه جود نیاز تو همه…

Continue Reading...

راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است

راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است خیمه بیرون زدن از کون و مکانم هوس است تن ناپاکم و این جان هوسناکم کشت…

Continue Reading...

دل از قید دو عالم رسته خوشتر

دل از قید دو عالم رسته خوشتر بر آن زلف مسلسل بسته خوشتر بده دل با یکی پس دیده بر بند چویار آمد درون، در…

Continue Reading...

دارد شب نومیدی ما صبح امیدی

دارد شب نومیدی ما صبح امیدی باد سحری میدهد از غیب نویدی غازی ز پی دشمن و ما را برخ دوست هر لحظه نگاهی و…

Continue Reading...

چه شتابی از پی من تو که رنجه شد سمندت

چه شتابی از پی من تو که رنجه شد سمندت که من آمدم در این دشت که اوفتم به بندت تو نکو پسندی و من…

Continue Reading...

تمام عیبم و از عیب خویش بی خبرم

تمام عیبم و از عیب خویش بی خبرم که حسن روی تو نگذاشت عیب خود نگرم همین نه بنده ی نا سودمند بی هنرم بدی…

Continue Reading...

بیا از دور ساقی گیر جامی

بیا از دور ساقی گیر جامی که دور جم نمی ارزد بجامی از این زلفش همی بینم بدان زلف چو مرغی کافتد از دامی بدامی…

Continue Reading...

برون از خویشتن یک ره اگر گامی دو بگذاری

برون از خویشتن یک ره اگر گامی دو بگذاری دمی بی دوست ننشینی رهی بی دوست نسپاری گرانتر از وجودت چیست ای دل اندرین وادی…

Continue Reading...

این چه دشت است که سرتاسر آن گردی نیست

این چه دشت است که سرتاسر آن گردی نیست که بر او دیده ی خونین و رخ زردی نیست خرم آن کس که برویش ز…

Continue Reading...

اگر ره است و اگر بیره از قفای تو باشم

اگر ره است و اگر بیره از قفای تو باشم اگر بدم من اگر نیک از برای تو باشم همین بس است که بر من…

Continue Reading...