غزلیات نشاط اصفهانی
صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین
صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین یاجهان یکسر بعهد شهریار است اینچنین این منم یا آفتاب از رای دارای جهان زرد روی…
سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم
سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم ترک دو کون تاجم و کونین کشورم هم غرق بحر نیستیم ساخت عشق و هم در حفظ فلک…
زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش
زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش سروش غیب بگوشم نهفته گفت خموش وجود تو همه فقر است و ذات او همه جود نیاز تو همه…
راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است
راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است خیمه بیرون زدن از کون و مکانم هوس است تن ناپاکم و این جان هوسناکم کشت…
دل از قید دو عالم رسته خوشتر
دل از قید دو عالم رسته خوشتر بر آن زلف مسلسل بسته خوشتر بده دل با یکی پس دیده بر بند چویار آمد درون، در…
دارد شب نومیدی ما صبح امیدی
دارد شب نومیدی ما صبح امیدی باد سحری میدهد از غیب نویدی غازی ز پی دشمن و ما را برخ دوست هر لحظه نگاهی و…
چه شتابی از پی من تو که رنجه شد سمندت
چه شتابی از پی من تو که رنجه شد سمندت که من آمدم در این دشت که اوفتم به بندت تو نکو پسندی و من…
تمام عیبم و از عیب خویش بی خبرم
تمام عیبم و از عیب خویش بی خبرم که حسن روی تو نگذاشت عیب خود نگرم همین نه بنده ی نا سودمند بی هنرم بدی…
بیا از دور ساقی گیر جامی
بیا از دور ساقی گیر جامی که دور جم نمی ارزد بجامی از این زلفش همی بینم بدان زلف چو مرغی کافتد از دامی بدامی…
برون از خویشتن یک ره اگر گامی دو بگذاری
برون از خویشتن یک ره اگر گامی دو بگذاری دمی بی دوست ننشینی رهی بی دوست نسپاری گرانتر از وجودت چیست ای دل اندرین وادی…





