غزلیات نشاط اصفهانی
در دست نفس سرکش مقهور و مضطریم
در دست نفس سرکش مقهور و مضطریم یا مطلق الاساری ادعوک یا کریم قلبی که از خزانه ی صنعت بما رسید صراف عدل ار نپذیرد…
حاصل انجام جز کشته ی آغاز نیست
حاصل انجام جز کشته ی آغاز نیست ناصح مشفق مگر آگه از این راز نیست خویش اگر کینه جوست لازم روی نکوست سرو سر افراز…
تهی کردیم از نامحرمان هم دیده و دل را
تهی کردیم از نامحرمان هم دیده و دل را فرود آرد کجا تا ساربان از ناقه محمل را بیا امشب ز ذکر روی او شمعی…
پای سروی و گوشه ی چمنی
پای سروی و گوشه ی چمنی خوش بود خاصه سرو سیمتنی گل بدامان برند و گلرخ من گلبنی را میان پیرهنی انجمن در چمن کنند…
بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ ما
بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ ما بگذارید به ما این دل دیوانهٔ ما ما به دیوانگی افسانهٔ شهریم ولی عاقلان نیک بخوابند ز افسانهٔ…
با بندهٔ صادق چه عتابی چه عطایی
با بندهٔ صادق چه عتابی چه عطایی با خواجهٔ مشفق چه ثوابی چه گناهی تدبیر من اینست که تقدیر تو خواهم با جنبش صرصر چه…
آمدم تا رسم تو در عاشقی پیدا کنم
آمدم تا رسم تو در عاشقی پیدا کنم عشق را فرزانه سازم عقل را شیدا کنم عشق را زیبق بگوش و عقل را نشتر بچشم…
آب گو بگذر ز سر این خانه را
آب گو بگذر ز سر این خانه را وقت شد، ویران کن این ویرانه را صوفیان مستند و زاهد بی خبر از که پرسم من…
هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ
هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ ساقی بساط باده به بستان ببر ز کاخ فرصت مده زکف که دوا می…
نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی
نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی نه پر شکسته بسنگی نه بر نشسته ببامی بسی عجب نبود گر قرار هست و…





