آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی

آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی عیش او بر چهرهٔ من زعفران کارد همی هر کجا خواهم‌ که دریابم سبک دیدار او باز…

Continue Reading...

مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کرد

مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کرد زدیده بر سرکویش نثار باید کرد چو در فتاد به‌دام آن نگار سیم اندام سه بوسه از دو…

Continue Reading...

دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر

دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر کز برون‌ گل بود و مشک و از درون می بود و شیر رخ چو آب اندر…

Continue Reading...

بنده بودن تورا سزا باشد

بنده بودن تورا سزا باشد چون تو اندر جهان کجا باشد گرکنم بندگیت هست صواب جز تو را بندگی خطا باشد تا تو در شهر…

Continue Reading...

آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر

آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر با دوست نشستم به سرکوی لَطَف بر ابروش کمان بود و هدف ساختم از دل…

Continue Reading...

گر تو پنداری که رازم بی‌تو پیدا نیست هست

گر تو پنداری که رازم بی‌تو پیدا نیست هست یا دلم مشتاق آن رخسار زیبا نیست هست یا ز عشق لولو و یاقوت شَکَّر بار…

Continue Reading...

دلم را یاری از یاری ندیدم

دلم را یاری از یاری ندیدم غمم را هیچ غمخواری ندیدم به قاف عشق بر سیمرغ شادی اگر دیدی تو من باری ندیدم امید راحتی…

Continue Reading...

بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌ام

بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌ام از نشاط روی ایشان توبه‌ها بشکسته‌ام جسته‌ام او را که او را دیده تیر انداخته است تا…

Continue Reading...

آن زلف نگر بر آن بر و دوش

آن زلف نگر بر آن بر و دوش وان خط سیه بر آن بناگوش هر دو شده پیش ماه و خورشید مانندهٔ حاجبان سیه‌پوش بی‌گرمی…

Continue Reading...

گر یار نگارینم در من نگرانستی

گر یار نگارینم در من نگرانستی بار غم و رنج او بر من نه‌ گرانستی ور غمزهٔ غمارش رازش نگشادستی از خلق جهان رازم همواره…

Continue Reading...