رباعیات امیرمعزی نیشابوری
در عشق تو زیر و بم همآواز منند
در عشق تو زیر و بم همآواز منند اندیشه و باد سرد دمساز من اند خاموشی و صبر خازن راز من اند رنگ رخ و…
خصمان تو لاف سپر زرد زدند
خصمان تو لاف سپر زرد زدند شش پنج به گاه ماندن نرد زدند گر سرد سخن شدند وا مرد زدند با دولت تو بر آهن…
چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق
چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق از تو نکند به جود تا دریا فرق گردد خجل و شود به آب اندر غرق از…
تا از برم آن یار پسندیده برفت
تا از برم آن یار پسندیده برفت آرام و قرار از دل شوریده برفت خون دلم از دیده رواست از آنک از دل برود هر…
ای ماه کمان شهریاری گویی
ای ماه کمان شهریاری گویی یا ابروی آن طرفه نگاری گویی نعلی زده از زرّ عیاری گویی درگوش سپهر گوشواری گویی
ای شاه چو بیند آسمان رای تو را
ای شاه چو بیند آسمان رای تو را وین طبع لطیف رامش افزای تو را احسنت زند طلعت زیبای تو را خواهد که شود خاک…
ای پیش تو حاسدانت را سنگی نه
ای پیش تو حاسدانت را سنگی نه در جنب تو دشمنانْتْ را رنگی نه ملک از ملکان بری و آهنگی نه لشکر شکنی و در…
هر تیر که شاه تیر گیر اندازد
هر تیر که شاه تیر گیر اندازد گویی که ز گردون اثیر اندازد دشمن ز نهیب او چو تیر اندازد گویی که ز چنبران ابه…
گر خصم نخواست از حسد کار توراست
گر خصم نخواست از حسد کار توراست ایزد ملکا هر آنچه او خواست نخواست امروز که راست این سعادت که تو راست اقبال فزون گشته…
شاها ادبی کن فلک بد خو را
شاها ادبی کن فلک بد خو را گر چشم رسانید رخ نیکو را گرگوی خطا کرد به چوگانش زن ور اسب خطا کرد به من…





