رباعیات امیرمعزی نیشابوری
جانیکه زمهر توست نقصان نبرد
جانیکه زمهر توست نقصان نبرد دردی که زکین توست درمان نبرد هرکسکه تورا به طوع فرمان نبرد گر عالم جان شود ز تو جان نبرد
پروین و ستارگان گردون پیمای
پروین و ستارگان گردون پیمای اندر شب هجر تو نجنبند ز جای گویی توکه دست هجرت ای بزم آرای دارد به فسونی هر یکی را…
ای کرده همه جهان ز ناپاکان پاک
ای کرده همه جهان ز ناپاکان پاک هرگز نبود تو را ز ناپاکان باک ای خسرو پاک پیکر ازگوهر خاک ایگوهر پاک احسن الله جزاک
ای شاه به دولت از جهان بهر توراست
ای شاه به دولت از جهان بهر توراست بر جان و تن مخالفان قهر توراست سلطانی عصر و شاهی دهر توراست با این همه فتح…
ای از همه خسروان چو افریدون فرد
ای از همه خسروان چو افریدون فرد وز دولت تو رسیده بر گردون گَرد ای گشته به دولت تو روزافزون مرد ایزد به تو این…
هرگز نشوم من از بت و باده صبور
هرگز نشوم من از بت و باده صبور کز بت همه راحت است و از باده سرور از دست و کنار خویش کی دارم دور…
نشناخت ملک سعادت اختر خویش
نشناخت ملک سعادت اختر خویش در منقبت وزیر خدمتگر خویش بگماشت بلای تاج برکشور خویش تا در سر تاجکرد آخر سر خویش
گر بخت بلند خواهی و عمر دراز
گر بخت بلند خواهی و عمر دراز از دولت برکیارقی سر بفراز گر کالبد ملوک جان یابد باز از وی همه برکیارق آید آواز
سقای ملک گرفت چنگ اندر چنگ
سقای ملک گرفت چنگ اندر چنگ ساقی بنهاد بادهٔ مرجان رنگ هنگام صبوح ای ملک با فرهنگ از ساقی باده خواه و از سقا چنگ
در بر ملکا دل توانگر داری
در بر ملکا دل توانگر داری دریای محیط استکه در بر داری تا برکف جام و بر سر افسر داری مه بر کف و آفتاب…





