رباعیات امیرمعزی نیشابوری
چون شاه جهان کمان کشیدن گیرد
چون شاه جهان کمان کشیدن گیرد پیروزی از آسمان رسیدن گیرد هر تیر کز آن کمان پریدن گیرد صبحی دگر از ظفر دمیدن گیرد
تا عصمت ایزدت نکوخواه نکرد
تا عصمت ایزدت نکوخواه نکرد توقیع تو اِعتَصَمت بِالله نکرد هرگز ستمی بر دل تو راه نکرد ایزد به غلط تو را شهنشاه نکرد
این ابر که دُرّ شاهوار آوردست
این ابر که دُرّ شاهوار آوردست بر شادی جشن شهریار آورده ست آورده نثار مهرگانی هر کس او نیز چو دیگران نثار آورده است
ای شاه زمین فلک سریرتو سزد
ای شاه زمین فلک سریرتو سزد مریخ به جَدْی پرّ تیر تو سزد خورشید نگویم که دبیر تو سزد یک نقطه ز اتوقیعا وزیر تو…
ای داده به تو خدای جاه پدرت
ای داده به تو خدای جاه پدرت خرم به تو میران و سپاه پدرت گر بیپدرت بماند گاه پدرت اندی که تویی به جایگاه پدرت
از درگه تو ملوک را تاج آید
از درگه تو ملوک را تاج آید در همّت تو هزار معراج آید توقیع تو چون به دست محتاج آید چونکعبه بود که بیش حُجاج…
هر شب ز غم تو دل ز جان برگیرم
هر شب ز غم تو دل ز جان برگیرم پندی که خرد دهد من آن نپذیرم تا روز نهد خیال تو در پیشم صد چشمه…
گه سرو بلند حله بوشت خوانم
گه سرو بلند حله بوشت خوانم گه ماه تمام باده نوشت خوانم ارزان بخری و رایگان بفروشی ارزان خر و رایگان فروشت خوانم
شاها همه تدبیر صواب است تو را
شاها همه تدبیر صواب است تو را وز بخت به فرخی جواب است تو را آتش تیغی و نفع آب است تورا از خاکی و…
دولت که تو را داد به من زایل نیست
دولت که تو را داد به من زایل نیست وین دلکه مرا داد به تو غافل نیست از دولت و دل هر چه رود باطل…





