ای شاه دل روشن تو جوشن توست

ای شاه دل روشن تو جوشن توست عالم شده روشن از دل روشن توست پریدن جبریل به پیرامن توست صید ملک‌الموت سر دشمن توست

Continue Reading...

ای تیغ تو با قوت مریخ و زحل

ای تیغ تو با قوت مریخ و زحل رای تو چو آفتاب در برج جَمَل گر خصم تو بر چرخ‌گریزد به‌مثل در دامن عمر او…

Continue Reading...

از بهر جمال چهرهٔ همچو پری

از بهر جمال چهرهٔ همچو پری دستت به سوی آینه تا چند بری از بس‌ که همی به آینه درنگری بر چهرهٔ خویشتن ز من…

Continue Reading...

هر دم زا‌دمی‌ا خجسته دیدار تری

هر دم زا‌دمی‌ا خجسته دیدار تری با خیل مخالفان نبرد آغازی هرچند که مهتری نکوکارتری سَرشان بَدَل گوی همی اندازی

Continue Reading...

گر نور مه و روشنی شمع توراست

گر نور مه و روشنی شمع توراست پس سوزش وکاهش من از بهر چراست گر شمع تویی مرا چرا باید سوخت ور ماه تویی مرا…

Continue Reading...

شاها چو دلت در صف تدبیر آید

شاها چو دلت در صف تدبیر آید او را مدد از عالم تقدیر آید تیغ تو جهان‌گرفت آری شک نیست آن راکه تو برکشی جهانگیر…

Continue Reading...

در عشق توام امید بهروزی نیست

در عشق توام امید بهروزی نیست وز عهد شب وصال تو روزی نیست از آتش تو دلم چرا می‌سوزد چون هیچ تو را عادت دلسوزی…

Continue Reading...

خصمان ملک چو جغد در ویرانند

خصمان ملک چو جغد در ویرانند دایم همه را همچو مگس میرانند خود را چو همای از چه قِبَل می‌دانند کز چشم چو سیمرغ همی…

Continue Reading...

چون آتش خاطر مرا شاه بدید

چون آتش خاطر مرا شاه بدید از خاک مرا بر زبر ماه کشید چون آب یکی ترانه از من بشنید چون باد یکی مرکب خاصم…

Continue Reading...

تا چند دل تو چشمهٔ نور بود

تا چند دل تو چشمهٔ نور بود زان چشمهٔ نور چشم بد دور بود ملک و سپه و خزینه معمور بود آن خسرو را که…

Continue Reading...